۶۹-((چرا بهار نارنج رو دوست داری؟ چون خوشگله؟ آره مترسک جون٬ چون خوشگله! کثافت عوضی! اگه جذامی بود چی؟ اگه زشت بود؟ اگه...))بهار نارنج من٬ از امروز٬ زشت ترین فاحشه شهر است.میخواهم در عشق او بسوزم! ...به کوه و دشت بزنم! تب کنم! عربده بکشم! زشت ترین فاحشه شهر٬ معشوقه دیوانه ترین مترسک دنیا خواهد بود! چشمهایتان را در می آورم٬ اگر به او نگاهی هرزه کنید...
۷۰-اگه منو دوست داری چرا به بابات نگفتی منو نزنه؟اگه منو دوست داری٬ چرا به داداشت نگفتی منو نکشه؟ اگه منو دوست داری٬ چرا سر قبرم نمیای؟ اگه منو دوست داری٬ چرا فرار میکنی؟ هوی! با توام! اگه منو دوست داری٬ چرا داد میزنی:" روح!......روح!"؟ اگه منو دوست داری....فرار نکن! یه دقیقه وایسا....خواهش میکنم!
۷۱-آمده ام تا دنیا را از چشمان یک مترسک٬ عاشقانه روایت کنم.آمده ام تا فارغ از هر سبک نگارشی٬ بگویم: بنویسید دوستان! آخرین پناهگاه شکست٬ نوشتن است! بنویسید! دیوانه وار بنویسید! تنها فئودر داستایفسکی٬ حق نداشت فئودر داستایفسکی باشد٬ تک تک افراد بشر٬ فئودر داستایفسکی اند. بنویسید: چون مترسک٬ برای زنده ماندن...بنویسید! ...سوگند به عظمت نگاه بهار نارنج: شعار نمیدهم! من جنون نوشتن دارم...
۶۳-توی ترمینال ننه ی خوشگلم با چشم های گریون می گفت:"پسرم!دنبال دود و دم نرو!خوب درس بخون! به مردم شهر اعتماد نکن٬ اونجا گرگ زیاده! دندونات رو مسواک بزن!لباسات رو بشور...!" نگفتی عاشق نشو!... چرا ننه؟!
۶۴-می گفتی:"ما بدرد هم نمیخوریم" عشق که بدرد جفتمون میخوره! همون دکتر عشق معروف! گمونم میدونی:این دکتر مهربون٬ آدم های تنها رو ویزیت نمیکنه!...عشق به درد اونها میخوره که بدرد هم نمیخورند!..لطف کن و نفر دوم من باش٬ یا بذار نفر دومت باشم! ...آخ!چرا میزنی خانوم؟!
۶۵-بهم گفت:"نجاتم بده! سه تا از خواسته هاتو برآورده میکنم" من زیباترین پری دریایی دنیا را از توی تور نجات ندادم:آخه می خواستم مال خودم باشه!فقط و فقط مال خودم...دق کرد و مرد! ((مگه اون نگفته بود:"سه تا از خواسته هاتو بر آورده میکنم؟"...پس چرا ازش نخواستی :"مال من باش"...))...آخه من یه مترسک احمقم...همین
۶۶-سال ها پیش٬ همه پینوکیو بودیم. که فرشته مهربون دلش برامون سوخت(قربون دلش برم) و آدم شدیم.اینکه هی دروغ میگیم.اینکه توی چشمهای هم زل میزنیم و ...فقط دروغ!...۶میلیارد دروغگو...یه عالمه روباه مکار و گربه نره... یه بهار نارنج...یه فرشته مهربون...و دنیایی خالی از پدر ژپتو...
۶۷-چه خاکی توی سرم بریزم؟! دیشب جو مترسکی گرفتم و سر یه شرطبندی احمقانه ی خوابگاهی٬ دو کیلو ترشی سیر رو کامل خوردم...گلاب به روتون...
ب:وای! اون اسپرم هایی که ما بینشون نفر اول شدیم دیگه چه خل و چل هایی بودند!!!!
ج:نه "ب" جون٬ اون اسپرم ها٬خیلی هم عاقل و باهوش بودند...خودشون رو عاقلانه کنار کشیدند و به ما بفرما زدند"بفرمایید اسپرم خوشبخت...بفرمایید تشریف ببرید زندگی کنید...زندگی خیلی زیبا و دلچسپ است...هه هه هه!."
د:اون ها ترسیده بودند رفیق...
مترسک:خفه شوید٬ لطفا!! ........خفه...
۶۰- سلام دوستان عزیز! شما گاو هستید٬ گاو! ناراحت شدید؟بی خیال دوستان!گاو یکی از نجیب ترین و مفید ترین حیوانات دنیاست...ناراحتی که نداره! ....هه هه هه ناراحت نشدید؟! بابا عجب گاو هایی هستید شما!!
۶۱-مترسک فیلسوف می تفلسفد:به بهانه ی زندگی٬ شعر می گوییم٬ فلسفه می بافیم و لامپ را اختراع می کنیم.وقتی هم بی بهانه می شویم٬ عشق است که از راه می رسد......زنده باد عشق! زنده باد بهارنارنج!......زنده باد مترسک فیلسوف!
۵۷ـبهار نارنج من! درسته که به خدا اعتقاد نداری! ولی خدا بهت اعتقاد داره:(خودش بهم گفت) توی خوابگاه مسخره ام میکنند که تو :خیالی!توهمی!دروغی!...هستی بهار نارنج! چون خدا میخواد که باشی...آخه خدا٬ عاشق معشوقه های بی وفاست...میدونی٬ خودش عند بی وفاهاست .بهم قول داده بود توی بانک برنده میشم٬ نشدم(اون هم یه خونه ی بزرگ تو زعفرانیه! )بهم قول داده بود مخ تو رو میزنه٬ نزد(شاید سعی کرد...نتونست!)...بگذریم
۵۸ـافسردگی های مترسکی:شهر"زندگی منجمد-انفجار رنج-بحران مدرنیته.بورژواهای لعنتی-خوره-گه-تبلور زرد-آنارشیسم-درد-رنج رنج رنج-پیپ-سیگار-...
ده خودمون:"ننه! قربونت برم! حالم بده..."... ننه:"آی قربونش برم! واست گل گاوزبون دم میکنم...بعدش میریم خواستگاری دختر خاله حمیده اون وقت حالت خوب میشه...ای قربونش برم!"
"بابا! حالم بده! " ...بابا:"دختر مش رجب خوبه؟...پدر سوخته! خوب بلدی خرج رو دست ما بذاری! ...آی قربونش برم!...زهر مار! ببند اون نیشتو!..."...((همه ی این گفتگو ها همراه با لهجه ی خوشگل کرمونی است و یه ننه بابای ناز کرمونی که دلم بدجور براشون تنگ شده...))
یه عالمه حرف دارم! یه وقت دیر نکنی٬ ها؟ نفس کشیدن و ریدنمان که تمام شد و به قول بر و بچ"مردیم" شب اول نه٬ شب دوم:می بینمت! فئودر بدبخت هم تنهاست.تا تو بیای٬ من و اون٬ سیگار می کشیم و غضه می خوریم...بای بای دومان عزیز!بای بای!...می بینمت!
۵۵-سلام دوستان! می خوام یه مدت به خودم مرخصی بدم و بزنم تو خط"بخور و بخواب"
کی حاضره جای مترسک عاشق بهار نارنج باشه؟
فقط دو هفته!...کسی هست؟ ..........
۵۲-مسئله ی منطقی: آقای کروبی گفت:"وعده ی من ۵۰۰۰۰ هزار تومان٬ ماهانه!" مریم ۱۸ساله٬ با ۱۰۰۰۰ تومان٬ حاضر است با هر عوضی گهی بخوابد. اگر آقای کروبی رییس جمهور بود: مریم٬ با پنج نفر نمی خوابید.یعنی ماهانه ۵ نفر را فاکتور می گرفت(۵ ضربدر ۱۰۰۰۰) یا حداقل با نفر سوم نمی خوابید٬ شاید نفر چهارم یا ...(مریم! مریم بانو! کدوم یکیشون ایدز داشت)
۵۳-...دیشب تو بغل کدوم حرومزاده خوابیدی؟...
كتاب"فمينسم براي همه ي قرون" توسط مترسك فيلسوف نوشته شده است. براي خريد اين كتاب٬ نياز نيست به كتابفروشي هاي معتبر مراجعه فرماييد:روي لنگ كفش يا پاره آجر يا حتي ملاقه(دندان هم فكر خوبي است) بنويسيد:"فمينسم براي همه ي قرون" و...
۴۹- زن در آشپز خانه ي تاريخ ظرف مي شست و راضي بود به رضاي مرد! كه بشقابي از دستان زمختش٬ افتاد و شكست...و مرد ديوانه ي تاريخ( ابر مرد نيچه) بعد از چند كشيده ي آبدار٬ اندكي خنديد و همين خنده ي اندك٬ زبان زن را گشود: زنده باد فمينیسم( زن ذليلي مدرن) ...و همه ي بشقاب هاي آشپزخانه٬ شكست بر سر مردي كه اينك ظرف مي شويد و بر دستان لطيف زن بوسه مي زند( به زن جماعت كه رو بدي٬ همين ميشه داداش!)
۵۰-باز هم تاريخ زنان٬ به روايت يك ... :زن ها در طول تاريخ٬ نه ارباب بودند ... نه برده!هه هه هه:زن ارباب!!زن برده!!(استثنا ها را بي خيال مي شويم) ...اما !اما!...در لباس معشوقه( بهار نارنج)٬ انتقام سختي از جنس برتر گرفتند...سخت! سخت!
اون قلب نداره...
۴۶- خدا! ... معامله ی خوبیه:بهم تو پیدا کردن بهار نارنج کمک کن "عوضش روز ۲۴ آذر٬ از ساعت ۴ صبح تا ۱۲ شب٬ پای صندو ق های رای گریه می کنم!" ((خدایا! دیوانگی های مترسک را ببخش!...)) زیر قولت نزنی٬ ها؟
۴۷- هیس! کسی منو بیدار نکنه:((برف می بارد.همه جا سفید است.من و بهار نارنج قدم می زنیم.رد پایمان روی برف می ماند.من چشم های بهار نارنج را می بوسم.)) جون مادرتون منو بیدار کنید.گمونم خیلی پر رو شدم!! آهای! یکی منو بیدار کنه...((مردی به طرف ما می آید مرد دست بهار نارنج را می گیرد.مرد پژو۲۰۶ دارد.آنها می روند. رد پای مرد روی برف می ماند. همه جا سیاه می شود.مترسک٬ گریه می کند))
من بیدارم!
۴۵- ببخشید دوستان٬ یه بهار نارنج خوشگل که مثل فرشته ها می خنده و یه قلب سنگی داره٬ ندیدید؟ چی!! دیدید! پس اون بهار نارنج من نیست! درسته که بهار نارنج من مثل فرشته ها می خنده٬ ولی قلبش سنگی نیست.
اون قلب نداره...
۴۰-مگه٬ مغز حدود ۱۴۰۰گرم وزن و ۱۲ تریلیون سلول عصبی نداره؟ پس٬چرا توی این مملکت٬ یه بچه مایه دار کثیف٬ حق داره به من بگه"بچه دهاتی"...؟
۴۱-مگه٬ مغز حدود ۱۴۰۰گرم وزن و ۱۲ تریلیون سلول عصبی نداره؟پس٬ چرا من اینقدر خرم؟
۴۲-مگه٬ مغز حدود ۱۴۰۰گرم وزن و ۱۲ تریلیون سلول عصبی نداره؟........به خاطر همینه که بهار نارنج٬ عاشق مترسک نیست.به خاطر همینه که بهار نارنج٬ تب می کنه واسه اون مرتیکه ی پولدار!
۴۳-به احترام همه ی جوانان معتادی که در جوی خیابان می میرند٬ یک دقیقه سکوت...نه! سی ثانیه فکر می کنیم!
۴۴-می گفت:"برای کسی تب کن که برات بمیره" تب می کنم برای کسی که می خواهد بمیرم!.فرقش چیه؟ .............. می گفت:"برای کسی بمیر که برات تب کنه" می میرم برای کسی که...نه آبجی! لاف زدن هم حدی داره! مترسک فیلسوف برای هیشکی نمی میره !
اگرننویسم٬ می میرم
۳۵-آقای قالیباف! تابلوی (عشق ممنوع!) را سر هر چهار راه نصب کنید تا مشکل ترافیک تهران٬ حل شود
۳۶-خانوم محترم! شما یک عوضی بی شعور هستید که با احساسات یک بی شعور تر از خودتان بازی کردید٬ که متاسفانه عوضی نبود...
۳۷-مگه٬ مغز حدود ۱۴۰۰گرم وزن و ۱۲ تریلیون سلول عصبی نداره؟خوب! چرا من هنوز عاشقم؟
۳۸-خودمان.خودشون :
یک تار موی دی جی مریم خودمان را با هزار تا جونیفر لوپز اون ها عوض نمی کنم.هنوز معتقدم فتحلی اویسی خودمان از نیکول کیدمن اون ها خوشگل تره.ولی٬ گمون نکنم فرقی بین مترسک های خودمان و مترسک های اون ها باشه؟...هست؟
اگر ننویسم٬ می میرم
۲۹-خیلی بده! یه عمر توی توهم نویسنده شدن٬ زنده باشی٬ وبلاگ بنویسی٬ عاشق بشی٬ مثل سگ بمیری و قبری نداشته باشی که روی آن٬ نوشته باشند:مترسک فیلسوف
۳۰-خیلی بده٬ روی قبرت بنویسند:"سارا-ب" نه!نه!...بهار نارنج
۳۱-عشق گاوی.جنون گاوی:
اینقدر ماما نکن گاو نفهم.این مادیون خوشگل گولت زد و یونجه هاتو خورد و رفت.بی شعور! اون یه مادیون دومیلیون دلاریه...آره:دو میلیون دلار!فهمیدی...؟
۳۲-یکی اینورا یه مترسک.............یکی اینورا یه بهار نارنج ندیده؟
۳۳-تمام شد!!!!!!!!!!
اگر ننویسم٬ می میرم
۲۵-بهار نارنج کیه؟روزی٬ آن دختر کولی است که آدامس می فروشد و روزی٬ زنی فاحشه است که با ده هزار تومان٬ برده ات می شود.بهار نارنج همه ی آنهایند که ثانیه ای پاک و معصوم به چشمانشان زل زده ام:از مهد کودک تا دانشگاه.مادرم بهار نارنج است.دختر همسایه مان بهار نارنج است.خدا هم بهار نارنج است(همان خدای خوشگل و مهربان که پشت درب دانشگاه گم شد٬ یا شاید ژان پل سارتر کافر دزدیدش؟!!) من به عشق بهار نارنج٬ نفس می کشم٬ گریه می کنم و قول می دهم مترسک خوبی باشم
۲۶-می دونید چرا مترسک شدم؟به یه عوضی تو اوج کم پولی پونزده هزار تومن قرض دادم و پس نگرفتم.واسه یه دختره که می گفت دوستم داره٬ سه بار پیتزا خریدم٬ با یه کفش بیست و سه هزار تومنی پاشنه بلند!قالم گذاشت و رفت.یه روز که دختر های سوسول دانشکده بهم نیگاه می کردند و بد جور بهم احساس خوش تیپی دست داده بود:فهمیدم زیپ شلوارم بازه و...شما جای من بودید مترسک نمی شدید؟
۲۷-اگر ننویسم٬ می میرم!
۱۸-جنگ خیلی بده. توی جنگ دست هایش را از دست داد(به همین سادگی) نا امید نشد(وقتی مرگ هست دلیلی واسه نا امیدی نیست) با دهانش نقاشی می کشید و زندگی می کرد.که...که:خواهرش پرسید:"داداشی! داداشی خوشگله! پطروس فداکار با کدوم "ت" نوشته میشه؟" پطروس فداکار...دسط...دست...پتروس...نمی دونم!
۱۹-اگرمترسک فیلسوف نبودم٬ دوست داشتم بهار نارنج باشم.آخه اون وقت یه پسره ی خل و چل بود که دیوونه وار دوستم داشت.دیوونه وار برام گریه می کرد.دیوونه وار آرزو داشت جای من باشه...اگه بهار نارنج بودم.."ولی نه! خوشحالم بهار نارنج نیستم:آخه اگه بهار نارنج بودم٬ نمی تونستم دیوونه وار دوست داشته باشم! فقط و فقط یه دیوونه ی احمق٬ دیوونه وار دوستم داشت...از سنگدلی متنفرم
۲۰-می شود فارغ از تعصبات احمقانه:هم مسعود ده نمکی را دوست داشت٬ هم عباس معروفی را...هر دویشان فرزندان همین خاکند...
۲۱-تا ۱۶ آذر سال دیگه٬ خداحافظ ۱۶ اذر بدبخت!
۲۲ـببخشید خانوم! معشوقه بودن چه حسی داره؟ فاحشه بودن چی؟
۲۳-این نیوتن بی احساس٬ وقتی سیب از درخت افتاد روی کله اش٬ به جای اینکه مثل بچه ی آدم اون رو بخوره٬ یا لای یه دستمال بپیچه و به نامزدش هدیه بده٬ رفت توی خط جاذبه و فرمول و اون سیب بدبخت گندید و به آرزوی سیبی اش نرسید:"یکی منو بخوره!"
۱۳ـآهای رفیق! دیگه خسته شدم.نمی خوام روشنفکر باشم. نمی تونم! من از شماعی زاده خوشم میاد.دوست دارم پوستر هدیه تهرانی رو بچسپونم توی اتاقم. عاشق بروس لی ام.عمو پورنگ گله...دیوونه ی جونیفر لوپز ام! گناهه؟
۱۴-کارنامه ی حاجیتون"دروس عمومی":اخلاق اسلامی:۱۳ -ریشه های انقلاب اسلامی:۱۲:۳۰ -متون اسلامی:۱۴ -تربیت بدنی(۱):۱۰ -تربیت بدنی(۲):۱۰:۳۰ ...تنظیم خانواده:۲۰!!!!!!!!!!تنظیم خانواده:۲۰...۲۰...چرا؟
۱۵-فشار خون بابام بالاست.خیلی عصبانی میشه.نمک براش بده. آخه نمک فشار خون را بالا می بره.مامانم میگه:اگه باباتون من و شما را کتک می زنه بهش حق بدید٬ آخه فشارش بالاست! منم به بابام حق میدم.به اون کوسه ی بدجنسی هم که لنگ چپ دایی اسفندیار را خورد٬ حق میدم.آخه دریا پر نمکه...پر نمک!
۱۶-ترجیح می دهم به جهنم باشم تا در بهشت برین٬ سیگار به دست٬ از هر کس و هر ناکس٬ بطلبم آتش...به جهنم آتش هست و حاجتی نیست فندک را و کبریت را ((قبول دارید:جهنم سیگاری ها٬ بهشت بدون آتیشه؟))
۸-مترسک فیلسوف می تفلسفد:آدم ها سه دسته اند:۱-خوب ها۲- بد ها ۳- احمق هایی که فکر می کنند آدم ها دو دسته اند:۱-خوب ها ۲- بد ها![]()
۹-واما زندگی:دسته چکی بود...هست! و کودکی با خودکار٬ روی آن نقاشی می کشد.باغ.خانه .دانشگاه.((گمونم مرگ٬جناب پدره!)) ما همان بچه ایم٬ با این تفاوت که خودکارمان نمی نویسد و نرسیده به "wc " داد می زنیم:"بابایی!بابایی! دسته چک یادت نره...........بابایی...بابایی خوشگله..."
۱۰-من دیگه عاشق نیستم . یعنی عشق کوله بارش را برداشت و از قلبم رفت. واما:منتظرم که معشوقه هم کوله بارش را بردارد و از قلبم برود...بیست و سه سال است که منتظرم....نه! ببخشید !بیست و سه سال و پنج ماه...
۱۱ـانرژی هسته ای حق مسلم ماست
۲-خیلی!از زن ها هنگامه ی پیری می فرمایند:"صد و بیست سالمه٬ ننه" و وقت جوانی یا هیجده ساله اند یا بیست و یک ساله!!!.......چرا؟!!!
۳ـاینقدر غرق دنیای مترسکی خودم شدم که یادم نمیاد:"چطور باید مثل بچه ی آدم فلفل بریزم توی گل مریم و تقدیمش کنم به یه دختر خوشگل، که کفش پاشنه بلند پوشیده"...هان؟
۴-از شراب شیراز خبری نیست.دوستان خودشان را با اتانول(الکل سفید )مست میکنند.یاری هم در کار نیست، به عشق جونیفر لوپز زنده ایم
۵-اگر یک ساعت جهان را به مترسک بسپارند:به جبران همه ی ساعت هایی که مترسک را به جهان سپردند:گل خواهم کاشت، گریه خواهم کرد و پول خواهم ریخت...
۶-خدایا! تعداد گدایان شهر را کم نمی کنی؟...نکن.
تنها به مترسک ها فرصت بده بیشتر فکر کنند
(ادامه دارد)
روي
" زيبا ترين قوي بركه"
كليك كنيد...
((خدايا چقدر حال مترسك بد ميشه وقتي :وبلاگ قشنگي داري...وبلاگ محشري داري...وبلاگت عاليه...وبلاگت...وبلاگت...))
یک جعبه ی چوبی٬ وسط مزرعه٬ با یک چوب٬ مترسک است.یا یک پیت روغن.یا دو تکه چوب٬ با کلاه و کت. ویا ....هر... می تواند مترسک باشد .ولی٬ هر چیزی نمی تواند کلاغ باشد.کلاغ تنها یک چیز است:کلاغ!پرنده ای سیاه.سیاه....اگر به درونت بنگری٬مترسکی آرام پشت تنهایی هایت نشسته است(مترسک ساده وزیبا)کودک است.کودکی پر از سئوال.دشمن مترسک٬ کلاغ نیست.دشمن ما٬ آدم هایند.آدم های تکرار و جنایت.مترسک یعنی:اعتراض, سادگی و سئوال
http://matarsakhayedonya.blogfa.com/ وبلاگی برای همه ی انها که از آدم بودن خسته شده اند.می خواهی مترسک باشی؟ آرام در گوشم بگو تا پسوردش را بفرستم...آرام...))
۲ـپنجمی را اول شلیک می کنم...بدرود
