تبليغاتX
مترسک فیلسوف
پرانتز باز: زندگی...پرانتز بسته...اونور پرانتز چه خبره؟
۲۱۶-(.......( عروسک دختر همسایه مون..)..(محدثه.)(الهه...)..(زن همسایه مون.....)...(بهم زنگ میزد و هیچ وقت اسمشو نگفت...)...(آرزو..)..(بهارنارنج...)..............(پریسا..)..(شهین.)(مریم)(رخساره....(؟...........شاید یه روز٬ جای این علامت سئوال٬ یکی بشینه و تا آخرش باهام بمونه٬ تا اونجا که پرانتز زندگی مترسک فیلسوف بسته میشه...کات! خوشبحال عمو اسماعیلم: (.....(زن عمو سکینه.......) لطفا! یکی عاشقم باشه..یکی باهام بیاد روستا(جایی که هیشکی نیست)یه کلبه ی قشنگ.دوتا سگ بزرگ.کتاب.فیلم.نوشتن.نوشتن.نوشتن...رودخونه.گوربابای روزگار.بیهودگی ماندن...بودن.رفتن...زن عمو سکینه! تبریک میگم:(.........(عمو اسماعیل)...(ماشاالله بهروزی.......... خسته شدم هی به دخترای مردم پیشنهاد دادم...یکی بهم پیشنهاد ازدواج بده!...سخت نگیرید دوستان! من دخترم!
نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | | لینک به این مطلب
۲۱۴- یکی گفت:"چرا تو٬ میباشد را نمینویسی:می باشد؟ چرا حریم کلمات را حفظ نمیکنی؟ " چی گفتم؟ درست یادم نیست. یه چیز اینجوری: " ببین رفیق! توی دنیای ما مترسکها٬ می ها عاشقند و باشدها معشوق. نمیتونم دوری اینها رو ببینم. من که به وصال یار نرسیدم٬ بذار می های من٬ ماضیها٬ مضارعها و مستقبلها رو بغل کنن و از زندگیشون لذت ببرن...ترجیح میدادم بجای مترسک فیلسوف٬ می فعل خواهمت بودم. یه می خوشبخت...یه می ساده...به همین سادگی:میخواهمت...میخواهمت..میخوامت...

۲۱۵-رابرت خره٬ هر گاه کلمه ی منحوس ویسکی را میبیند٬ مست میشود(حتی با دیدن بطری خالی ویسکی..." او از خوانندگان پر و پا قرص وبلاگ مترسک فیلسوف است. آهای رابرت! میدانم حسابی مست شده ای و اگر یکبار دیگر بنویسم "ویسکی" مست تر میشوی و بالا میآوری...کافیست سه بار دیگر بنویسم ویسکی٬ تا رابرت خره در اوج مستی بمیرد و حرام شود.با هم فریاد میزنیم:ویسکی.ویس..کی. بمیر رابرت کافر! و.ی.س.ک.ی. اینهمه نوشته اند:زندگی.عشق.دیوانگی.اما تو...(نگران رابرت نباش! خیلی بیسواده.فکر میکنه ویسکی رو با ص مینویسن:ویصکی(گمونم٬ یه خورده مست شد...

نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | | لینک به این مطلب
۲۱۱- سوباسا یه فوتبالیست تیتیش مامانی بچه سوسول بود(بورژوای کثیف)عاشق نبوغ کاکرو شدم.کاش! ایشی زاکی هافبک وسط تیم کاکرو بود...همشون توی هیروشیما مردن! بمب اتم لعنتی...

۲۱۲- ماهی کوچولو به خودش میگفت:"وای! اینجه که تاریکه! کسی نمیبینه...پر از آبه...کسی که نمیفهمه" زیرزیرکی خندید و با خیال راحت...ببخشید:شاشید...ماهی کوچولو شاشید! شاشید...تا اینکه آقای کوسه با عصبانیت داد کشید:"کی اینجا خرابکاری کرده...اه..اه..چه بوی بدییییییییییییییییییی...و ماهی کوچولو رو خورد "...درسته دوستان...همیشه گندش در میاد...

۲۱۳-کی رو بکشم.آقای غیرت یه گلوله داشت و با خودش میگفت:"کی رو بکشم؟...خودم؟! اون زنیکه ی هرزه..؟!...یا مرتیکه ی عوضی بیشرف...رو؟!... کی رو بکشم؟"...همسایه ها صدای گلوله را شنیدند.چیزی شبیه:"ترق"...آقای غیرت میگفت:"آخیش! بالاخره کشتمش..."

 

 

 

نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | | لینک به این مطلب
۲۰۹-نشستیم کنار اتوبان. ساعت دو نیم شب...خلوت بود.طالب گفت:"اولین  ماشین که رد شد٫ تعبیر و تفسیر و فال آینده ی من٬ دومی از حسین و سومی از مترسک٬ قبول؟ " قبول کردیم.پراید مشکی(اولی)٬سیلوی سفید(دومی).چند دقیقه گذشت...گذشت...گذشت.آمبولانس کهنه ی بیمارستان میلاد."نکنه یکی رگشو زده؟ نکنه تصادفیه؟...اهان! یکی درد داره.آخه میخواد مامان بشه.وای! دوقلو٬ یه جفت دوقلوی تپل مپل مامانی..." مادر و یکی از بچه ها...متاسفیم..."دختره ی جنده! پدر بچه ها کیه؟ کیه کثافت؟..." 

۲۱۰-زل زده بود به حوض.یه هزار تومنی سبز...روی فواره...خیس خیس...بالا میرفت و پایین میومد.میخواست برسه به آسمون.عینهو فوراره...مامور پارک که فواره رو خاموش کرد٬پاچه هاشو بالا کشید و رفت وسط حوض.روی سوراخ لوله ی فواره٬یه هزاری خیس...برش داشت.گوشه نداشت!! گوشه ی گمشده٬ هزاری نداشت٬ یا هزاریه گوشه نداشت؟مامور پارک داد کشید:"بیا بیرون احمق! جوونا سر کارت گذاشتن"

نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | | لینک به این مطلب
۲۰۵-مامان! دیشب تو و بابا چتون بود٬ مثل دیوونه ها آخ و واخ میکردین؟

۲۰۶-نمیشه مثل سابق تکیه کرد به پژو ۲۰۶ های قرمز و عکس گرفت. دزدگیرهای مسخره! دزدگیرهای پست مدرن مسخره! به خدا من دزد نیستم... فقط میخواستم عکس بگیرم. آره! مرض دارم...با همین چاقو پنج تا ۲۰۶ قرمز رو خط خطی کردم...لعنت به همشون!

۲۰۷-روزی یه بسته سیگار میکشم.فکر کنم به زودی سرطان ریه بگیرم و تیک ـ تاک!... فاتحه!... بهتر از مردن در راه عشق توست٬ معشوقه ی لجن من! معشوقه ی بی وفای گه! معشوقه ی هرزه ی من! عزیزم! آخ که چقدر لبریز تو ام...اولین سیگار رو به عشق تو روشن کردم. وینستون عقابی.کویر کرمان.نیمه شب...آسمان پر ستاره ی کویر...

۲۰۸- سه تا شش بار و شش تا سه بار٬ پشت سر هم بالا آوردم. مادرم سرطان سینه داشت. "مامان! خیلی سینه هاتو گاز میگرفتم؟ "

نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | | لینک به این مطلب
۲۰۴- چهار دیوار به هم رسیدند و چهار دیواری شدند(چار دیواری) یکیشان گفت:" چار دیواری درب(در) میخواد٬ مگه نه؟ " اون٬ افسرده ترین دیوارها بود. دیوار دوم گفت:" بهتره خودکشی کنیم" اون٬ عاقلترین دیوارها بود. دیوار سوم گفت:" من میرم بالای شما٬ هم صاحب سقف میشیم٬ هم...جای من یه در بزرگه.خیلی خیلی بزرگ..." اون٬ عاشقترین دیوارها بود. دیوار چهارم گفت:"چرا تو بری بالا؟ " دیوار چهارم٬ آدمترین دیوارها بود. چرا تو بری بالا؟ (زندگی!....شروع شد. لعنت به مترسک فیلسوف ) چرا تو بری بالا؟ چرا تو بری بالا؟...هان؟
نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | | لینک به این مطلب
هه هه هه...
۲۰۱- میرم روستا.فیلم میبینم.کتاب میخونم. مینویسم...چنار میکارم.آخه سالها بعد چنارم کهنسال میشه و یکی زیر سایه اش میشینه و به رفیقش میگه:" این چنار رو یه مترسک فیلسوف کاشت. که قرار بود بیاد روستا٬ فیلم ببینه٬ کتاب بخونه و چنار بکاره.بدبخت٬ به آرزوش نرسید...توی خوابگاه٬ با رویای روستا و کلبه و چنار...خودشو کشت! "

۲۰۲-اولین بار کی عاشق شدم؟...سه سالم بود.عاشق عروسک دختر همسایه مون....عروسی کرد و رفت زاهدان. یک از دختر همسایه مون بپرسه:"عروسکت کجاست؟ با خودت بردیش زاهدان؟...همون که بهش میگفتی ستاره...خیلی بهش بر میخورد.طفلکی! اسم واقعیش پریسا بود...دست چپش شل بود. نکنه گمش کردی؟!..."

۲۰۳- میلیاردها مدل. نقاش نشسته است٬ کمی آنطرفتر. هر کی یه شکل ایستاده.میلیاردها فیگور.نقاش میکشد. "مترسک ایستاده است". پشت به نقاش. کسی چه میدونه! شاید گریه میکنه... یا میخنده؟ شاید داره یه طرح از نقاش میکشه؟ اون یه آینه جیبی قرمز داره...نکنه داره بالا میاره؟...به درک!!! بخندید:...هه هه هه هه ... باید خمیازه بکشم.چرا؟ نمیتونم یه جا بمونم.میخوام فرار کنم...کی پایه است؟

نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | | لینک به این مطلب
آخ...آخ...آخ...آخ...
۲۰۰- یه دختر بیست و چند ساله.بعضی وقتها میومد خونمون. به مادرم کمک میکرد و پول میگرفت...دیشب٬ خواهرم زنگ زد:" احمد! یه خبر دست اول! امروز فهمیدم! رخساره سینه نداره..." خواهرم خندید. اون قهقهه میزد.رخساره! همون که...رخساره سینه نداره... " نخند مسخره! اونا اسباب بازی شهوت حیوونی یه مرده...یه شب...نناز کثافت!..." رخساره! باید برگردم کرمون.تو با شکوهترین زن دنیای مترسکی...به خدا ترحم نیست...انگاری عاشقت شدم.دست نخورده ای.مثل من.ببخش! دست خودم نیست.آره! مرد که گریه نمیکنه...شاملو :" پستانهایت کندوی کوهستانهاست"...قصه نمیگم....کاش قصه بود...

نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | | لینک به این مطلب
۱۹۹-آقای "مبل" عاشق خانوم "صندلی ماشین"....آقای "صندلی الکتریکی" عاشق خانوم "زین دوچرخه"....

آقای "صندلی اتوبوس" عاشق خانوم "نیمکت پارک"....آقای "چهارپایه" عاشق خانوم " صندلی آرایشگاه"....

آقای"صندلی آقای رییس" به یک نقطه ی دوردست مینگریست.خورشید غروب میکرد و باران نم نم میبارید...((مزخرف بود؟ مهم نیست...))

نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | | لینک به این مطلب
1000_شیدا...تنها نمیر
۱۹۶- صاحب عزا کی بود؟شوهر متوفی؟ برادر متوفی؟ دختر متوفی؟ دختر خاله متوفی؟مردان شهر؟...فاحشه ی پیر شهر ما مرد.

۱۹۷-آقای رییس جمهور! به تونی بلر بگو کت و شلوارها را برگرداند(بر تن ملوانانشان پوشاندیم)آقای رییس جمهور! به مادرم گفته ام٬ روی قبرم بنویسند:"انرژی هسته ای حق مسلم ماست" آقای رییس جمهور!..."بشین کنار مترسک٬ گور بابای جرج بوش(عمو جرجی)...گریه میکنیم.راه میریم.داد میزنیم...منو ببوس آقای رییس جمهور.دلم گرفته..."ببخشید! دود سیگار اذیتتون میکنه؟

۱۹۸-قاطی کردم.خب یکی بیاد منو ببره تیمارستان...هر کی بیاد جلو گازش میگیرم...یه خورده سیانور بفرستید خوابگاه...خدا؟ اون میتونه بیاد....هنوز دوستش دارم.

نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | | لینک به این مطلب
تب دارم
۱۹۰- این آخر عمریه چقدر دوست دارم به همه سلام کنم:"سلام..."

۱۹۱-دیشب خواب آقا محمد خان قاجار رو دیدم...وسط یه عالمه حوری.

۱۹۲-عید رفتم بندرعباس. چند تا ماهیگیر گدایی میکردن."خلیج عربی لجن.خلیج عربی عوضی.خلیج گه.خلیج تا ابد عربی.خلیج مسخره" جسد یه ماهیگیر روی امواج(نه! ماهیگیر نبود...یه پسره شنا میکرد.میخواست بره دبی؟ نه! میرفت تنب بزرگ...

۱۹۳- این پسره که منو نشون میده و میگه:"این پسره کیه؟"٬ کیه عوضی؟به کدوم ما خیانت کردی؟ من یا اون؟

۱۹۴- اسهال شدم.بس که شله زرد نذری خوردم. مخم گوزیده...ولی هنوز معتقدم:"با دیازپام ۱۰ میلی نمیشه خودکشی کرد.این خودکشی لعنتی هم شده کلاس روشنفکری.خدایا! به دادم نرسی...مامانم مامان بزرگمو حامله است.بابای لعنتی! دیگه حق نداری با مامانم سکس کنی! اصلا واسه چی؟ چرا؟ شلوارتو بکش بالا ! باتوام! آهای روزگار! شلوارتو بکش بالا(راستی چرا همه فکر میکنن میفهمن؟) میو میو میو میو...یکی اینورا یه ماده سگ ندیده؟

۱۹۵- دوست دارم مارادونا واسم فاتحه بخونه. از همتون متنفرم.فقط مارادونا.باید بدونم یه آرژانتینی چطور حمد و توحید میخونه...هان؟

نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | | لینک به این مطلب
ببخشيد طولانيه...زندگيمه
۱۸۹- اواخر اسفند: زنگ زدم خوابگاه دختران(داشتم ديوونه ميشدم.يكي بايد ميفهميد) خيليها فحش ميدادند(مزاحم عوضي!) شهين باهام حرف زد(ساعتها) اون خيلي...ميشد ديوونه وار بهش وابسته شد. ديشب دوباره زنگ زدم.بايد باهاش حرف ميزدم.بايد...دوستش گفت:"رفته حموم" نيم ساعت بعد:"رفته بيرون.ديگه زنگ نزن.بچه ها خوابن" لحن صداشو حس كردم:آره بيچاره ي بدبخت٬ شهين توي اتاقه و حوصله ي... شايد اگر مسعود نبود...مسعود بهم گفت:"احمق! اون و دوستاش گذاشتنت سر كار. شدي مضحكه٬ مسخره! تو چرا اينقدر خري؟ داره به ريشت ميخنده!" مسعود گفت:داره به ريشت ميخنده.شدي سوژه ي خنده ي خوابگاه دخترا...مريم ۱۸ ساله ۱۹ ساله شد. همون فاحشه ي ۱۰۰۰۰ توماني.خونشون ميدون اعدامه.جنوب جنوب شهر. ميخوام بهش پيشنهاد ازدواج بدم. "مريم كوچولو! به ريشم نخند. باهام حرف بزن! واست يه عالمه مترسك ميسازم. با هزاريهاي سبز. هزاران هزار٬ هزاري سبز. بعد به ريش آدمهايي كه هزاريها( بدن كاغذي مترسكهايمان) را ميدزدند٬ ميخنديم."مريم! خانومه رو ببين! ميخواد اون هزاري رو بدزده. آهاي خانوم! اگر اون هزاري نباشه٬ مترسك نميتونه بشاشه. از بالاتر بردار...

نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | | لینک به این مطلب