( دنیای خوشگلیه...
( دنیای خوشگلیه......
(دنیای مسخره ایه...)
۲۲۴- سارا باقری!...رفتیم کافی شاپ.کافی گلاسه سفارش دادی. بلد نبودم بخورم.گفتم:دلستر...اونم خوردی.چه شکموی خوشگلی!...خیابون پورسینا٬ سیگار میکشیدی...با تیرکمون...با یه چشم بسته(یعنی سارا چشمک میزنه؟)...نشونه گرفتی...و تنها عقاب آسمون مزرعه...شاعر قاتل!...پریسا پرهاشو برد.واسه بالش شب زفاف.فیفی گوشت و خون میخواست. با پیک فرستادم جردن(نوش جون ملوسک...واقعا سگ گرگ عجیبیه) زن همسایه مون با پاهاش فرار کرد( نیمه شب. مخلوط عصاره ی پای عقاب و سفیده ی تخم کرکس...آروم رنگش کن.طوری که سرخیش مشخص نشه:۲۰۶مان ۲۰۶ سال مکانیک نبیند.آمین! بترکه چشم حسود.ایشالا...) عقاب من...عقاب بیچاره ی من٬ از ترس...خراب کرده بود.رید به دنیاتون.جوهر موندگاریه.باهاش نوشتم:"دیشب یه بسته تیغ خریدم.نشد...باید ریشمو بزنم.شاید امشب..."
۲۲۱- جاسیگاری خوشگلیه...جعبه ی حلقه ی نامزدیمون...جاسیگاری ملوسیه...جعبه ی حلقه ی نامزدیمون..."سیگارمو کجا قایم کردی؟" جاسیگاری خوشگلیه...جعبه ی حلقه ی نامزدیمون...جاسیگاری ملوسیه...جعبه ی حلقه ی نامزدیمون...
۲۲۲- پریسا فریاد میکشید:"از هر نوع یه دونه" انبار خونشون پره از سیبهای بزرگ و کوچیک٬ سرخ و سبز. دیشب زنگ زد:" بیا خونمون. کلکسیونم تکمیل شد. سیگار و قهوه یادت نره! " پسر عمو رجبش یه سیب بزرگ از ژاپن فرستاده بود. "بخور مترسک! شروع کن. باید همشون رو بخوری. به احترام مامان بزرگ حوا! تو پسری! مردی! نری! مذکری!...بخورشون! " واسه خاطر یه سیب ممنوعه٬ باید سیصد و پنجاه کیلو سیب بخورم؟...چقدر دلم گلابی میخواد٬ گلابی گندیده...عق زدم...بالا آوردم...یه دنیا آدم...یه عالمه مو٬ سینه٬ باسن٬ مانتو٬ ماتیک٬ کرم٬ روسری...یه عالمه پریسا...زن!
۲۱۸-خیلی وقت قبل.گمونم سیزده سال پیش.جیرفت برف اومد( واسه اولین و شاید آخرین بار) پسر خاله مجیدم یه آدم برفی ساخت و گذاشت توی فریزر.باهاش حرف میزد. امروز ظهر: دختر خاله مینا زنگ زد:" سلام پسر خاله مترسک! برق جیرفت و کرمون قطع شده...دو روز و نصفه که اینجا خاموشیه.کلی گوشت و خوراکی فاسد شده...وای٬ یادم رفت بگم!مجید نیست. یعنی گمشده...مامانم گفت ازت بپرسم٬ نیومده پیش تو؟...
