تبليغاتX
مترسک فیلسوف -
۲۰۹-نشستیم کنار اتوبان. ساعت دو نیم شب...خلوت بود.طالب گفت:"اولین  ماشین که رد شد٫ تعبیر و تفسیر و فال آینده ی من٬ دومی از حسین و سومی از مترسک٬ قبول؟ " قبول کردیم.پراید مشکی(اولی)٬سیلوی سفید(دومی).چند دقیقه گذشت...گذشت...گذشت.آمبولانس کهنه ی بیمارستان میلاد."نکنه یکی رگشو زده؟ نکنه تصادفیه؟...اهان! یکی درد داره.آخه میخواد مامان بشه.وای! دوقلو٬ یه جفت دوقلوی تپل مپل مامانی..." مادر و یکی از بچه ها...متاسفیم..."دختره ی جنده! پدر بچه ها کیه؟ کیه کثافت؟..." 

۲۱۰-زل زده بود به حوض.یه هزار تومنی سبز...روی فواره...خیس خیس...بالا میرفت و پایین میومد.میخواست برسه به آسمون.عینهو فوراره...مامور پارک که فواره رو خاموش کرد٬پاچه هاشو بالا کشید و رفت وسط حوض.روی سوراخ لوله ی فواره٬یه هزاری خیس...برش داشت.گوشه نداشت!! گوشه ی گمشده٬ هزاری نداشت٬ یا هزاریه گوشه نداشت؟مامور پارک داد کشید:"بیا بیرون احمق! جوونا سر کارت گذاشتن"

نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | | لینک به این مطلب