۲۱۱- سوباسا یه فوتبالیست تیتیش مامانی بچه سوسول بود(بورژوای کثیف)عاشق نبوغ کاکرو شدم.کاش! ایشی زاکی هافبک وسط تیم کاکرو بود...همشون توی هیروشیما مردن! بمب اتم لعنتی...
۲۱۲- ماهی کوچولو به خودش میگفت:"وای! اینجه که تاریکه! کسی نمیبینه...پر از آبه...کسی که نمیفهمه" زیرزیرکی خندید و با خیال راحت...ببخشید:شاشید...ماهی کوچولو شاشید! شاشید...تا اینکه آقای کوسه با عصبانیت داد کشید:"کی اینجا خرابکاری کرده...اه..اه..چه بوی بدییییییییییییییییییی...و ماهی کوچولو رو خورد "...درسته دوستان...همیشه گندش در میاد...
۲۱۳-کی رو بکشم.آقای غیرت یه گلوله داشت و با خودش میگفت:"کی رو بکشم؟...خودم؟! اون زنیکه ی هرزه..؟!...یا مرتیکه ی عوضی بیشرف...رو؟!... کی رو بکشم؟"...همسایه ها صدای گلوله را شنیدند.چیزی شبیه:"ترق"...آقای غیرت میگفت:"آخیش! بالاخره کشتمش..."
نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | | لینک به این مطلب
