تبليغاتX
مترسک فیلسوف -
۲۱۴- یکی گفت:"چرا تو٬ میباشد را نمینویسی:می باشد؟ چرا حریم کلمات را حفظ نمیکنی؟ " چی گفتم؟ درست یادم نیست. یه چیز اینجوری: " ببین رفیق! توی دنیای ما مترسکها٬ می ها عاشقند و باشدها معشوق. نمیتونم دوری اینها رو ببینم. من که به وصال یار نرسیدم٬ بذار می های من٬ ماضیها٬ مضارعها و مستقبلها رو بغل کنن و از زندگیشون لذت ببرن...ترجیح میدادم بجای مترسک فیلسوف٬ می فعل خواهمت بودم. یه می خوشبخت...یه می ساده...به همین سادگی:میخواهمت...میخواهمت..میخوامت...

۲۱۵-رابرت خره٬ هر گاه کلمه ی منحوس ویسکی را میبیند٬ مست میشود(حتی با دیدن بطری خالی ویسکی..." او از خوانندگان پر و پا قرص وبلاگ مترسک فیلسوف است. آهای رابرت! میدانم حسابی مست شده ای و اگر یکبار دیگر بنویسم "ویسکی" مست تر میشوی و بالا میآوری...کافیست سه بار دیگر بنویسم ویسکی٬ تا رابرت خره در اوج مستی بمیرد و حرام شود.با هم فریاد میزنیم:ویسکی.ویس..کی. بمیر رابرت کافر! و.ی.س.ک.ی. اینهمه نوشته اند:زندگی.عشق.دیوانگی.اما تو...(نگران رابرت نباش! خیلی بیسواده.فکر میکنه ویسکی رو با ص مینویسن:ویصکی(گمونم٬ یه خورده مست شد...

نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | | لینک به این مطلب