تبليغاتX
مترسک فیلسوف -
خرمگس خرفت: گریه نکن دیگه. نوشته ها و اسمتو میتونن بدزدن. تخیلتو نههههههههههههههههههههه.......... بیا گرم شو. واست سوپ درست میکنیم. ببین چقدر لاغر و مردنی شدی. چقدر میلرزی. اون لعنتیا باهات چیکار کردن؟ میشه هی نپرسی " قول میدین اذیتم نکنین؟ " آره عزیزم. قربونت بشم. تموم شد. آوارگی و تنهایی تموم شد. یه عالمه حشره ازت دفاع میکنن. هیشکی حق نداره اذیتت کنه. ما نمیذاریم. بنویس.......... زنده بمون. میدونستی! تو تنها وبلاگ نویسی هستی که چند میلیار بادی گارد داره. چند میلیارد حشره...فقط بنویس............ سایتمون که آماده شد٬ همه جمع میشیم. از اولین مترسک تا رویا و آناهیتا. اونوقت بدون ترس دزدی٬ نوشته های اصلیمونو میذاریم و حسابی میترکونیم. ارباب تن لشمون٬ احمد خان رحیمی٬ میخواد زن بگیره. باید جورشو بکشیم و هی بنویسیم و تو سایتمون تبلیغ بذاریم و پول در بیاریم. نباید به زن ارباب سخت بگذره. میفهمی که؟

مترسک فیلسوف: فقط بذار تو بغلت٬ یه دل سیر گریه کنم.......... مگه من چیکار کرده بودم که کلبه ی کوچیکمو رو سرم خراب کردن؟!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | لینک به این مطلب