مهران خدری...اعجوبه ی موسیقی(بتهوون)
۱۵۹-پولدارترین شکم گنده ی شهر(ارباب)٬ بزرگترین پیانوی جهان را خرید. اما!اما! ارباب دست نداشت. سالها بعد٬ یک معجزه(که خیلی راحت توی قصه های بی سر و تهی مثل این قصه پیدا میشه) گفت:"بخاطر شکوه شکمت٬ میتونی یک دقیقه صاحب دستهای بتهوون بشی و بعد از اون میمیری" به اشارت معجزه٬صاحب دستهای بتهوون شد"۵۹ثاتیه"خندید"۵۸ثانیه" به طرف میز رفت"۵۲ثانیه" اسلحه ی پدرش را برداشت"۵۱ثانیه"روی شقیقه اش گذاشت و شلیک کرد"۵۰ثانیه"...او "۴۸ثانیه" اضافه آورده بود. معجزه در حالیکه میخندید٬گفت:"اه!ببخشید٬گمونم دستهای صادق هدایت رو اشتباهی بهت دادم...چقدر من حواس پرتم!دستهای بتهوون سالهاست پیش مهران خدری..."
۱۶۰-پسر موسیقیدان گفت:"وقتی لودویگ وان بتهوون ویولن تمرین میکرد٬ یه عنکبوت٬ هر جا که بود٬میخکوب میشد و زل میزد به اعجوبه ی موسیقی. روزی که مادر لودویگ٬اتاق بهم ریخته اش را تمییز میکرد٬ خانه ی عنکبوت هنر دوست ویران شد و..." عنکبوت قصه ی موسیقیدان٬با مگس خانه ی داستایفسکی(که داستان نویس بزرگ دنیا با صدای ویزویزش "جنایت و مکافات" را نوشت)ازدواج کرد و...سالهاست توی پیانوی قدیمی بتهوون یه عنکبوت آلمانی و همسر مگسش(روسی) زندگی میکنند و برای حشراتی که مسئله و دغدغه شان خودکشی است٬ تار میبافند. تا بعد از لبریز شدن از "جنایت و مکافات"٬ با شکوه عجیب "سمفونی۵"٬ خودشان را دار بزنند...او گیاهخوار شده است.کتابهای فلسفی میخورد.صبح.ظهر.شب.
نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | | لینک به این مطلب
