تبليغاتX
مترسک فیلسوف -
۱۶۷- ديروز توي دانشكده٬ يه خانوم مهربون٬ بهم.....شرمنده! فرق بين نيشخند و پوزخند و لبخند ٬چيه؟؟؟......اون خانوم مهربون......اه!!!!!!!!!!!!!

۱۶۸- گفت:"تصاوير سونوگرافي نشون داده كه شما دو قلو حامله ايد" خانم دكتر ادامه داد:"متاسفانه..." قلبم فروريخت..."متاسفانه يكي از بچه ها...يعني بايد سقط بشه" دكتر ادامه داد:"يعني اگه بدنيا بياد٬ براي سلامتي شما و..." بچه ها را سقط كردم. دوقلوهاي بهم چسپيده ي زيبايم را...شوهرم گريه كرد. (آخه يكيشون پسر بود. اون كه بايد سقط ميشد)...سقط كردم.ميفهمي؟(ساعت:۱۰:۳۰ كلاس تنظيم خانواده )

۱۶۹- " چرا ماما ها زن هستند؟" از مامانم پرسيدم. گفت:"اين سئوالا رو توي دانشگاه بهتون ياد دادن؟"......."ميدوني ننه! وقتي مامان بزرگ حوا! ميخواست بچه شو بدنيا بياره٬ غير از بابابزرگ آدم كه كس ديگه اي نبود! پس اولين ماماي دنيا٬ يه آقاست...يعني پدر علم مامايي!!" مادرم گفت:" خدا را شكر هنوز به مامان بزرگ حوا و بابابزرگ آدم اعتقاد داري. اين خواهر بيشعورت٬ دو كلاس درس خونده٬ همه جا جار ميزنه:"نسل ما از ميمونه"...زير سر اين معلم...!! بي پدر بچه مو از راه بدر كرد...آخه دارويني هم شد فاميل؟ "...

 

نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | | لینک به این مطلب