۱۹۹-آقای "مبل" عاشق خانوم "صندلی ماشین"....آقای "صندلی الکتریکی" عاشق خانوم "زین دوچرخه"....
آقای "صندلی اتوبوس" عاشق خانوم "نیمکت پارک"....آقای "چهارپایه" عاشق خانوم " صندلی آرایشگاه"....
آقای"صندلی آقای رییس" به یک نقطه ی دوردست مینگریست.خورشید غروب میکرد و باران نم نم میبارید...((مزخرف بود؟ مهم نیست...))
نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | | لینک به این مطلب
